تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

تمنـــای وصـــال

یک عشق عروج است و رسیدن به کمال×××یک عشق غوغای درونست و تمنای وصال


  • روبه روى يار
     

    دو نفر كه به هم پشت كرده اند هر چه پيشتر بروند و هر چه بيشتر زمان بگذرد از هم دورتر مى شوند. حال اگر يك نفر ايستاد يا برگشت براى به هم رسيدن آن دو كافى نيست، مگر آنكه وقتى برگشت آنقدر سريع حركت كند كه بتواند راه رفته خويش و مسافت طى شده توسط ديگرى را جبران كند.

     امّا اگر هر دو رو به هم برگشتند ديرى نمى پايد كه دوباره به هم مى رسند.بياييد تا مواظب باشيم پشت به يارِ موعود نكنيم و در راهى خلاف راه او حركت ننماييم. بياييد مراقب باشيم كه اگر خود از او روى گردانده ايم لااقل آنقدر به فساد و تباهى كشيده نشويم كه او هم از ما روى بگرداند.

     امّا ـ اگر خدا نكند ـ روزى چنين نيز شد، مبادا كه نااميد شويم، مبادا كه غفلتمان ادامه پيدا كند! بياييد در آن حال هم باز به سوى او برگرديم و از همه قواى خود از همه استعدادهاى خود، از همه بود و نبود و دار و ندار خود، مايه بگذاريم و از هر كس و از هر وسيله ممكن مدد بگيريم و فاصله فراق را جبران كنيم. 

     اصلاً بياييد كارى كنيم كه هميشه رو به او داشته باشيم، كارى كنيم كه هرگز او روى از ما نتابد و ما از او روى نتابيم.

    آخر مگر نه اين است كه در يكى از همين فرداها او خواهد آمد و ما را به يارى خواهد طلبيد؟ اگر رو به او نداشته باشيم، اگر از او فاصله گرفته باشيم، اگر صدايش را نشنويم، يا اگر اينهمه دورى معنوى ما را در جبهه مخالفين او قرار داده باشد، چه بايد بكنيم؟ چگونه بايد سياه روزى و نگون بختى خود ساخته را، جبران كنيم؟

      در آنروز درد و داغ و حسرت مان چه سودى مى بخشد و ابراز باور و ايمان مان چه نفعى دارد؟

       «امام صادق(عليه السلام) درباره آيه:

    يَوْمَ يَأْتِى بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لايَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِى إِيمانِهَا خَيْراً

       فرمود: «الآيات هم الأئمة و الآية المنتظر القائم(عليه السلام)فيومئذ لاينفع نفساً ايمانها لم تكن آمنت به قبل قيامه بالسيف، و إن آمنت بمن تقدّمه من آبائه(عليهم السلام)

        «روزى كه برخى آيات پروردگارت ظاهر گردد، كسى كه از قبل ايمان نياورده است يا در ايمان خود خوبى و خيراتى بدست نياورده باشد، ايمان آوردنش سود نمى بخشد. آيات همان أئمه(عليهم السلام) هستند و آيه مورد انتظار، حضرت قائم(عليه السلام) است. پس در آنروز كسى كه قبل از ظهور با شمشير به او ايمان نياورده باشد، ايمان آوردنش نفعى نمى رساند، اگر چه به همه امامان پيش از او ايمان داشته باشد.»

     

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال



  • منتَظِر و منتَظَر
    منتَظِر و منتَظَر 

     نه چنان است كه خلقى چشم انتظار ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) و عملى گشتن وعده هاى الهى به دست او باشند ولى او خود بى خبر از اينهمه اشتياق، رها از هر دغدغه اى، گوشه آسايشى براى خويش گزيده و نسبت به درد و رنج و شكنج شيعه و يارانش بى تفاوت و بى احساس، روزگار غيبت را سپرى سازد!

    او علاوه بر آنكه از اوضاع و احوال منتظرانش آگاه است و در مراعات حال آنان كوتاهى نمى كند و يادشان را از خاطر نمى برد، خود نيز در حالت انتظار به سر مى برد.

     او چشم انتظار اذن خداست، تا از پرده غيبت بدر آيد و خورشيد جمال خويش را بى هيچ حجابى به جهانيانِ در ظلمت نشسته بنماياند.

      او چشم انتظار فرمان پروردگار است تا با سلاح عقل و علم و عطوفت ـ و نه با شمشير فقط ـ همه دلها را مسخّر خويش گرداند و همه سرزمينها را به زير سلطه دين و عدالت در آورد. 

     او چشم انتظار آسايش دوستان و مواليان خداست تا در سايه حكومت توحيدى او از رنج انتظار بياسايند و از فتنه هاى دوران غيبت رهايى يابند و با استمداد از علم و عدالت او قلّه هاى كمال را يكى پس از ديگرى در نوردند. 

     همين چشم انتظارى هاى امام زمان(عليه السلام)است كه نيمه شب ها خواب را از چشمان مباركش مى گيرد و اشك سوزانش را برگونه هاى مقدّسش جارى مى سازد و ناله و ندبه اش را باعث مى گردد.

    «اللّهمَّ طال الانتظار، و شَمُتَ بنا الفجّار، وصَعُبَ علينا الانتصار»

    «بار خدايا ! انتظار طولانى شد و مورد نكوهش كافران قرار گرفتيم و يارى نمودن ما يكديگر را، مشكل گرديد.»

     (برگرفته از کتاب"انتظار بهاروباران" - مولف : واحد تحقیقاتی مسجد مقدس جمکران)

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال



  • انتــظار همیشـــگی
     

     

    انتظار هميشگى

       انتظار، وقت نمى شناسد، صبح و شام نمى شناسد، گاه و بيگاه نمى شناسد. انتظار سوز شوقى است كه به جان مى افتد، شعله عشقى است كه در دل مى گيرد، تا جان به تن منتظران است و تا دلشان مى طپد، انتظارشان مى سوزاند و گرما مى بخشد. 

     در خانه اند يا در كوچه و بازار، در بسترند يا در كشاكش كار، در تنهايى يا در اجتماع، در آسانى يا در سختى، در سلامت يا در مريضى، در وطن يا سفر، در هر زمان، در هر جا، و در هر حال، فكر و ذكر منتظران مشغول به يار مورد انتظار است. اصلاً بنده مؤمن خدا، در دوران غيبت امامش، لحظه اى را بى انتظار نمى گذراند:

    «انّ احبّ الاعمال الى اللّه عزّوجلّ انتظار الفرج و مادام عليه العبد المؤمن.»

    «محبوب ترين كارها در نزد خداى عزّوجلّ انتظار فرج است و بنده مؤمن همواره در حال انتظار به سر مى برد

     و امام صادق(عليه السلام) فرمود:

     «انتظر الفرج صباحاً و مَساءً.»

     «در هر صبح و شام منتظر فرج باش»!

     اين فرمان امام به انتظار، از نگاهى ديگر نوعى خبردادن از نامعلومى زمان فرج است، به عبارت ديگر شايد مقصود اين باشد كه صبحگاهان منتظر فرج باش، زيرا چه بسا تا شامگاهان فرج فرا برسد; و شامگاهان منتظر فرج باش، زيرا چه بسا تا صبحگاه بعدى ظهور امضاء گردد.

     

    برگرفته از کتاب"انتظار بهار و باران"

    مؤلّف: واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران

     

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال



  • دو روایت از آخرالزمان
     

     (برگرفته از كتاب : مردان و زنان آخرالزمان – مؤلف : محمد اميني)

    روايتي از امام صادق(ع) درباره ي آخرالزمان و تهران : 

    امام صادق فرمودند :

    تهران چنان ميشود كه قصر هايش همچون قصرهاي بهشت ، زنانش همچون حورالعين هستند ، لباس كافران مي پوشند و زندگي شان همانند زندگي ستمگران است ، بر زين ها سوار مي شوند و از همسرانشان فرمانبرداري ندارند و درآمد همسرانشان براي آنان كافي نيست . از آنها به سوي قله ي كوهها و از پناهگاهي به پناهگاهي ديگر بگريزند همچون روباهي كه با بچه هاي خود فرار ميكند.

     

    آري تعجب برانگيز است كه امام صادق (ع) از تهراني سخن بگويند كه قرنها بعد از صدور اين حديث

    از يك روستاي كوچك به كلان شهري پهناور تبديل شده ، پايتخت ايران گردد و چه اعجاب آور است

    كه هرآنچه در روايت بدان اشاره شده امروز تحقق يافته است.

    كاخ هايي چون كاخ هاي بهشتي ، زناني كه پوشش كفار برتن دارند و زندگي هايي كه جاي سادگي و پاكي رابا تجملات و ناپاكي عوض كرده اند.

    آري چشمان آسماني ميتوانند تا عمق تاريخ را رصد كنند و به خواست پروردگار بي همتا از جزئيات حوادث آينده خبر دهند . اما اين خصوصياتي كه در مورد تهران اشاره شد در ساير كشورهاي اسلامي هم قابل مشاهده است . شايد علت اينكه مشخصا نام تهران در روايات آمده است اين باشد كه چون  امام صادق(ص) با علم الهي خويش ميدانستند كه ايران به مركزيت تهران روزي مركز شيعيان در جهان خواهد شد و جبهه ي ضد استكباري را رهبري خواهد كرد به طور خاص از تهران نام برده اند تا هشداري براي شيعيان باشد كه فريفته ي جذابيت هاي مادي دنيا نشوند و خويشتن را در برابر دل خواسته هاي شيطاني

    محافظت كنند و اسير ظواهر پر زرق و برق دنيا نگردند.

     

    ************************************************

     

    در حديثي آمده است كه پيامبر(ص) در واپسين لحظات عمرشان فرمودند :

    از برادرم جبرئيل پرسيدم : آيا بعد از من به روي زمين خواهي آمد؟

    گفت : آري، ده مرتبه خواهم آمد و گوهرهاي زمين را با خود بالا خواهم برد.

    پرسيدم : چه چيز را خواهي برد؟

    گفت : در مرتبه ي اول ، بركت را از زمين برميدارم

    در مرتبه ي دوم ، مهرباني را از دل مؤمنان برميدارم

    در مرتبه ي سوم ، حيا را از زنان برخواهم گرفت

    در مرتبه ي چهارم ، عدالت را از حاكمان برخواهم داشت

    در مرتبه ي پنجم ، محبت را از دل مردمان خواهم گرفت

    در مرتبه ي ششم ، صبر را از فقرا مي گيرم

    در مرتبه ي هفتم سخاوت را از ثروتمندان مي گيرم

    در مرتبه ي هشتم ، علم را از علما مي گيرم

    در مرتبه ي نهم ، قرآن را از قلوب قاريان بر ميدارم

    و در مرتبه ي دهم ايمان را از دلهاي مؤمنان برخواهم داشت

     

    اگر كمي با خود بينديشيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه جبرئيل امين حداقل 9بار بر زمين فرود آمده

    و گوهرهاي آنان را با خود به آسمان برده است ، آري با نگاهي گذرا به اوضاع و احوال كنوني آدميان

    در مي يابيم كه بركت از زمين رخت بربسته ، مهرباني دل ها را بدرود گفته ، حيا ، زنان را به حال خود رها كرده ، مردان غيرت را به گوشه ي عزلت رانده اند و عدالت ، دوستي ، صبر ، سخاوت و دانش ، زمينيان را ترك كرده اند ، قرآن هم تبديل به وسيله اي براي خوش صدايي برخي قاريان شده و جز خواندن غناگونه و ترتيل ناقص ، چيزي از آن باقي نمانده است .

    تنها نقطه ي اميد آدميان خرده ايماني ست آلوده به انواع و اقسام ناپاكي ها .

    واي بر روزي كه جبرئيل براي آخرين بار بر زمينيان فرود آيد و آخرين نقطه ي اميد انسانيت را نيز با خود به آسمان برد.

     

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال



  • انتظار بهار و باران
     

    انتظار بهار و باران

     

        شناخت شخص مورد انتظار و آگاهى نسبت به ويژگى ها و عملكردهاى او، در كيفيت انتظار مؤثر است. همين كه منتظر بداند در انتظار كيست و پس از به سر آمدن انتظار با چگونه انسانى روبرو خواهد شد و در چه اقداماتى با او همراه خواهد بود، در نحوه آمادگى او و آماده سازى محيط او تأثيرگذار است

     

      *همينكه منتظر بداند مولاى منتظرش «بنده راستين خدا» و «خليفه حقيقى او» و «حجّت واقعى» اوست و جز او را نمى پرستد و جز بر طبق اراده او حكم نمى كند و مردم را جز به سوى او فرا نمى خواند كافيست تا مرام و سكوت منتظِر را سمت و سويى خدايى ببخشد

    *همينكه بداند او «شريك قرآن» و «احياگر قرآن» است، كافى است تا هيچگاه قرآن را مهجور قرار ندهد و از انس با آيات و مضامين شريفه آن بى نصيب نماند

      *همينكه بداند او «حياتبخش سنّت هاى الهى» و «عامل بى چون و چراى سنن پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)» است، كافى است تا هرگز سنّت هاى خدا و پيامبر را به فراموشى نسپارد و سريره و سيرت خود را جز مبناى چنين سنّتهايى سامان نبخشد

       *همينكه بداند او «دروازه هدايت» و «راه بى انحراف» و «نورخاموشى ناپذير» و «راهنماى به سوى خدا» است، كافى است تا هرگز تن به ضلالت و ظلمت گمراهى ندهد و زير پرچم داعيان دروغين به راههاى شيطانى كشيده نشود

       *همينكه بداند او «حافظ اسرار الهى» و «گنجينه علوم پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)» و «ابراز كننده حكمتها» و «تجسم كتاب خدا» و «مظهر دانشهاى فرو ريزنده پروردگار» است، كافى است تا در جهالت ننشيند و برديده بصيرت خويش حجابى را نبندد

        *همينكه بداند او «قيام كننده به عدالت» و «از بين برنده ستم و تجاوز» و «درهم كوبنده كاخ عزّت مستكبرين» است كافى است تا در مقابل بى عدالتى ها بى تفاوت نماند و روحيه ستم ستيزى را همواره در خود زنده نگه دارد

       *همينكه بداند او «سرپرست و دوستدار مؤمنان» و «عزت دهنده اولياء» و «احياگر اهل دين» و «ذخيره شده براى كرامت بخشيدن به دوستان خدا»ست، كافى است تا هرگز در حق هيچ مؤمنى بى حرمتى روا ندارد، و به حقوق شان تجاوز نكند و در دفاع از آنان كوتاهى نورزد

      *همينكه بداند او «پرچم هدايت» و «كشتى نجات» و «خورشيد شب شكن» و «روشنى بخش تاريكى ها» و «روشن سازنده حق و حقيقت ها»ست، كافى است تا در فتنه هاى پياپى روزگار غيبت راه را گم نكند، در موج خيز حادثه جان نبازد، تسليم شب نشود، در تاريكى نماند و باطل را به جاى حق نپذيرد

     

     مگر مى شود در انتظار «بهار امّت» بود و تسليم يأس پاييز شد؟

    مگر مى شود در انتظار «سرسبزى روزگاران» بود و در فصل برگ ريزان از پا نشست؟

     مگر مى شود در انتظار «باران و رحمت بى منتهاى الهى» بود و از تشنگى جان داد؟

     مگر مى شود در انتظار «چشمه زندگى» بود و مرگ ذلّت بار را پذيرفت؟

                                     هــــــــــرگـــــــــــــــز....!!

     

     برگرفته از کتاب"انتظار بهار و باران"

    مؤلّف: واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران

     

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال



  • رؤياي امام حسين (ع) در شب عاشورا
     

    رؤياي امام حسين (ع) در شب عاشورا

     

    برگرفته از كتاب *سخنان حسين بن علي (ع) از مدينه تا كربلا* ص 213 _ مؤلف : محمد صادق نجمي

    صاحب نفس المهموم از مرحوم صدوق(ره) نقل ميكند كه در ساعتهاي آخر شب عاشورا خواب سبكي چشم امام حسين(ع) را فراگرفت و چون بيدار شد خطاب به ياران و اصحابش فرمود : من در خواب ديدم كه چندين سگ شديداً بر من حمله ميكنند و شديد ترين آنها سگي بود به رنگ سياه و سفيد و اين خواب نشانگر آنست كه از ميان اين افراد كسيكه به مرض برص مبتلا است قاتل من خواهد بود.

    امام (ع) سپس فرمودند : و پس از اين خواب رسول خدا(ص) را با گروهي از يارانش ديدم كه به من فرمود : تو شهيد اين امت هستي و ساكنان آسمانها و عرش برين آمدن تو را به همديگر مژده و بشارت ميدهند تو امشب افطار را در نزد من خواهي بود عجله كن و تأخير روا مدار و اينك فرشته اي از آسمان فرود آمده است تا خون تو را در شيشه ي سبز رنگي جمع آوري كند.

    ترسيم واقعيت به صورت رؤيا

    آنچه بنا بود به زودي واقع شود در خواب وبه صورت رؤيا براي امام ترسيم گرديده و او نيز به همان صورت به ياران باوفاي خود بيان فرموده تا مسئله اي از آنان مخفي و مستور نماند.

    شهادت در فرداي همان شب ، خصوصيات قاتل و مبتلا بودن وي به مرض برص كه به صورت سگ سياه و سفيد ترسيم شده ، استقبال فرشتگان از روح زنده ي بزرگ شهيد اسلام و ذخيره كردن خون وي كه بايد هميشه در عروق پيروانش جوشان بماند همه ي اين حقايق در همان خواب بصورتيكه نقل گرديد ، نشان داده شده و در روز عاشورا تحقق پذيرفته است .

                        

     

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال



  • اهمیت عزاداری امام حسین(ع)
    امام زمان (ع) در میان عزاداران حسینی

     

    برگرفته از کتاب کمالات روحی بوسیله ی ملاقات با امام زمان - جلد دوم-مولف:سید حسن ابطحی

    شاید بعضی از بی خردان متوجه اهمیت عزاداری برای حضرا سیدالشهدا(ع) را نشوند و ندانند که ده ها حدیث در اهمیت عزاداری برای حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) رسیده است و حتی تمام علما و مراجع تقلید خودشان با آن مبادرت میکردند و یکی از وسائل تشرف به محضر حضرت بقیة الله را گریه بر امام حسین(ع) میدانستند

    در سال ۱۳۳۳ که من(مولف کتاب) برای تحصیل به نجف اشرف مشرف بودم و با جمعی از علمااعلام پیاده به کربلا میرفتم در بین راه به محلی به نام طویرج که با کربلای معلی بیشتر از چهار فرسخ فاصله نداشت رسیدیم.

    یکی از علما بزرگ به من میگفت روز عاشورا دسته های سینه زن از اینجا به کربلا حرکت میکنند و جمعی از علما و حتی بعضی از مراجع به آن ها ملحق میشوند و با آنها سینه میزنند 

     سپس آن عالم بزرگ به من میگفت روز عاشورایی بود که من با دسته ی طویرج بسوی کربلا میرفتم در میان سینه زن ها یکی از مرجع تقلید فعلی که آنوقت از علمای بزرگ اهل معنی محسوب میشد با کمال اخلاص و اشک جاری مشغول سینه زدن بود.

    من از آن عالم بزرگ سوال کردم که شما به چه دلیل علمی این کار را انجام میدهید؟

    فرمود مرحوم علامه سید بحرالعلوم روز عاشورایی با عده ای از طلاب از کربلا به استقبال دسته ی سینه زنی طویرج میروند ناگهان طلاب می بینند مرحوم سید بحرالعلوم با آن عظمت و مقام شامخ علمی مثل سائر سینه زنها لباسش را درآورده و سینه می زند.

    طلابیکه با او به استقبال آمده بودند هرچه میکنند که مانع از آن همه احساسات پاک و محبت شوند میسر نمیگردد.

    بالاخره عده ای از طلاب برای حفظ سید بحرالعلوم اطراف ایشانرا میگیرند که مبادا زیر دست و پا بیفتد و ناراحت شود بعد از اتمام برنامه ی سینه زنی بعضی از خواص از آن عالم بزرگ میپرسند : چگونه شد که شما بی اختیار وارد دسته ی سینه زنی شدید و آنگونه مشغول عزاداری گردیدید؟

    فرمود: وقتی به دسته ی سینه زنی رسیدم دیدم حضرت بقیةالله روحی فداه با سروپای برهنه میان سینه زنها به سروسینه می زنند و گریه میکنند من هم نتوانستم طاقت بیاورم لذا در خدمت آنحضرت مشغول سینه زدن شدم.

    اَللّهُمَّ اجْعَلْني عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسين عَلَيْه السلام واشْف صَدره بِظُهورالَحُجَة عَلَيْه السَّلام

     

    اللهم عجل لولیک الفرج

     

     

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال |



  • اَللّهُمَّ اجْعَلْ ذُنوبَنا بـِـهِ مَغْفورَة" ...

     

    اَللّهُمَّ اجْعَلْ ذُنوبَنا بـِـهِ مَغْفورَة" ...

     

    سرگذشت سي و نهم

    برگرفته از كتاب ملاقات با امام زمان*جلد اول- مؤلف:سيد حسن ابطحي(چاپ سوم:نيمه ي شعبان 1405)

    مرحوم علامه مجلسي از ملحقات كتاب انيس العابدين و علامه نوري در نجم الثاقب نقل ميكند كه:

     سيدبن طاووس قدس الله سره ميفرمايد كه دريك سحرگاه در سرداب مطهر از حضرت صاحب الامر

      ارواحنافداه اين مناجات را شنيده ام كه ميفرمود:

     

    اَللّهُمَ اِنَّ شيعَتَنا خُلِقَتْ مِنْ شَعاعِ اَنْوارنا وَ بَقيّةِ طينَتِنا وَ قَدْ فَعَلو ا ذُنوبا" كَثيرَة" اِتِّكالا" عَلي حُـبِّـنا وَ

    وِلايَتِنا فَإن كانَتْ ذُنوبُهُمْ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ فَاصْفَحْ عَنْهُمْ فَقَدْ رَضينا وَ ما كانَ مِنْها فيما بَيْنَهُمْ  فَاَصْلِحْ بَيْنَهُمْ

    وَقاصَ بِها عَنْ خُمْسِنا وَ اَدْخِلْهُمُ الْجَنّّةَ وَ ذَحْز  ِحْهُمْ عَنِ النّار  ِ وَلا تَجْمَعْ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اَعْدائِنا في

    سَخَطِكَ...

     

     «خدايا شيعيان ما را از شعاع نور ما و بقيه طينت ما خلق كرده اي آنها گناهان زيادي به اتكا بر محبت

     به ما و ولايت ما كرده اند اگر گناهان آنها گناهيست كه در ارتباط با تو است از آنها بگذر كه ما را راضي

     كرده اي و آنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان است خودت بين آنها را اصلاح كن و از خمسي كه

      حق ما است به آنها بده تا راضي شوند و آنها را از آتش جهنم نجات بده و آنها را با دشمنان ما در

     سخط خود جمع نفرما...»  

     

    اَللّهُمَّ اجْعَلْ ذُنوبَنا بـِـهِ مَغْفورَة" ...خدايا بواسطه ي او گناهان ما را بيامرز...

     

    اِللهي فَاسئَلُكَ اَنْ تَهَبَ لي في هذِه السّاعَةِ كُلَّ جُرم ٍ اَجْرَمْتُهُ وَ كُلَّ ذَنْب ٍ اَذْنَبْتُهُ وَ كُلَّ قَبيح ٍ اَسْرَرْتُهُ وَ كُلَّ

    جَهْل ٍ عَمِلْتُهُ كَتُمْتُهُ اَوْ اَعْلَنْتُهُ اَخْفَيْتُهُ اَوْ اَظْهَرْتُهُ وَ كُلَّ سَيِّئَةٍ اَمَرْتَ بِا ِثْباتِهَاالْكِرام ِ الْكاتِبينَ...

    اي معبود من! پس ازتو ميخواهم كه ببخشي برمن در اين ساعت هرجرمي را كه مرتكب شده ام و هر گناهي كه از من سرزده و هركار زشتي را كه پنهان كرده ام و هر ناداني اي كه كردم چه در نهان و چه آشكار و چه پنهان و چه درعيان و هركار بدي راكه به نويسندگان گراميت دستور ثبتش را دادي...

     

                                                         

    مولای من... 

    اي سحاب فيض اي روح كرم                 دردمندي روسياه و مضطرم

    خوب ميدانم زمن رنجيده اي                چون همه اعمال زشتم ديده اي

     سيدي اي كعبه ي آمال من                 اي هميشه شاهد اعمال من

     قلب مجروحت به درد آورده ام               با گناهم چشم تو تر كرده ام

     خوب ميدانم كه با روي سياه                لكه ي ننگ تو هستم از گناه

     خوب ميدانم برايم در دعا                 آبرو بگذاشتي پيش خدا

    تا كه برگردم دگر قابل شوم               تا به فيض ديدنت نائل شوم

     ليك در اوج غرورم اي شها                    من به تو ترجيح دادم نفس را

     حال كه درمانده ام در كار خويش            خسته ام از ذلت رفتار خویش

        کن دعا دیگر بمیرم نازنین 

       تا نسوزانم دلت را بیش ازین 

     

                        اللهم عجل في فرج مولانا صاحب الزمان

     

     

     

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال |



  • راههای ایجاد ارتباط معنوی با حضرت ولی عصر(عج)

     

                  

    برگرفته از كتاب ملاقات با امام زمان*جلد اول- مؤلف:سيد حسن ابطحي(چاپ سوم:نيمه ي شعبان 1405)

    ادامه ي پست قبلي... 

    چهارم :

     زيارت امام زمان در روز جمعه :

    آنچنانكه قبلا گفته شد روز جمعه روزيست كه بايد در آن انتظار ظهور حضرت ولي عصر(ع) را بيشتر از روزهاي ديگر داشت و روزيست كه ما از هر جهت ميهمان آن حضرت هستيم و لذا بايد حضرت حجةبن الحسن (ع) در اين روز به زيارتيكه از سيدبن طاووس نقل شده زيارت گردد كه در زير مختصري از ابتداي آن را مي آوريم براي كل اين زيارت به مفاتيح رجوع كنيد(با نام زيارت امام زمان در روز جمعه...)

    اَلسَّلامُ عَلَيكَ يا حُجَّةَالله ِفي اَرْضه اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَيْنَ الله ِفي خَلْقِه اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نورَاللهِ الَّذي يَهْتَدي بِهِ الْمُهْتَدونْ وَ يُفَّرِّجُ بِه ِعَن ِالْمُؤْمِنينَ ........

     

    اعمالي كه تاكنون ذكر شده (مانند: دعاي ندبه ، نماز امام زمان ، صلوات ،زيارت امام زمان ) انجامشان بيشتر در روز جمعه كه مختص انتظار آن حضرت مي باشد، سفارش شده كه  البته در روز هاي ديگر نيز هيچ مانعي ندارند ...

    اما از جمله اعمال ديگري كه موجب ارتباط روحي و معنوي با حضرت ولي عصر (ع) ميشود عبارتند از :

     

    *زيارت سَلامُ الله ِ الْكامِلُ التّامُ  يا استغاثه به حضرت مهدي(عج) : 

    ده ها مرتبه تجربه گرديده كه اين زيارت براي تشرف به محضر ولي الله الاعظم ارواحنافداه بسيار مؤثر است

    سيد عليخان در كتاب كلم طيب فرموده هرجا كه باشي دو ركعت نماز زير آسمان رو به قبله بخوان و بعد از نماز رو به قبله بايست و اين زيارت را بخوان كه خدايتعالي انشاء الله حاجتت را برآورده خواهد كرد.( در مفاتيح بانام استغاثه به حضرت مهدي (عج) ذكر شده)

     در اين زيارت به جاي كلمه ي "كذا و كذا " حاجت خود را ذكركن.

     قسمتي از ابتدا و انتهاي زيارت "سلامُ الله ِ الْكامِلُ التّامُ"

     

    سَلامُ الله الْكامِلُ التّامُّ الشّامِلُ الْعامُّ وَ صَلَواتُهُ الدّائِمَةُ وَ بَرَكاتُهُ الْقائِمَةُ الْتّامّةُ عَلي حُجَّةِ اللهِ وَ وَليِّهِ في اَرْضِهِ وَ بِلادِهِ (ادامه) ......

     

    يامَولايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ يَابْنَ رَسول ِالله ِ حاجَتي كذا و كذا (در اينجا به جاي كلمه ي كذا وكذا حاجت خود را ذكر كنيد) فَاشْفَعْ لي في نَجاحِها .....(ادامه)

      

    **زيارت اَلَّلهُمَّ بَلِّغْ مَولايَ ...

    يكي ديگر از راههاي ارتباط با حضرت ولي عصر (عج) زيارت زير است كه بوسيله ي اين زيارت نيز مكرر افرادي با آن حضرت ارتباط روحي پيداكرده اند ولي مهمتر مداومت در خواندن اين زيارت است

    كه درهر روز يا حداقل يك روز در هفته كه معين باشد اين زيارت با توجه به مضامينش خوانده شود و دست راست را به عنوان دست آن حضرت در دست چپ به عنوان دست خودش در هم بگذارد و نيت بيعت با آن حضرت را بنمايد و ملزم به اين بيعت باشد تا قرب روحي و جسمي براي او حاصل شود.

    (اين زيارت در مفاتيح معمولا بعد از دعاي ندبه و قبل از دعاي عهد ذكر شده است )

    اَلّلهُمَّ بَلِّغْ مَوْلايَ صاحِبَ الزَّمانْ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ عَنْ جَميع ِ الْمُؤْمِنينَ  وَ الْمُؤْمِنات ِ في مَشار ِق ِ الْاَرْض ِ وَ مَغار ِبها وَ بَرّ ِها وَ بَحْر ِها وَ سَهْلِها وَ جَبَلِها حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ وَ عَنْ والِدَيَّ . . . . .

     

     

    ***زيارت آل ياسين :

    از ديگر راههاي ايجاد ارتباط معنوي با آن حضرت خواندن زيارت آل ياسين است كه در شبهايي كه در مجالس اين دعا خوانده ميشد انواري مشاهده شده كه حاكي از وجود آن حضرت بوده و مكرر افرادي بوسيله ي اين زيارت با حضرت بقية الله ملاقات كرده اند.

     يكي از اولياي خدا ميگفت اگر كسي با قرب حقيقي اين زيارت را بخواند و جواب سلام خود را نگيرد مرا ملامت كند.

    از او سوال شد كه قرب حقيقي چيست؟

    در جواب گفت  حيات و صفات انساني را تقويت كردن و اخلاقيات و غرائز حيواني را تضعيف و يا از بين بردن و آنچه از آنها تضعيف شده  اختيارش را به دست روحيات و صفات انساني دادن و بهيچ وجه گناه نكردن سبب قرب حقيقي ميشود و انسان از مقربين درگاه آن حضرت ميگردد.

     

    بطور مثال وقتي شخصي كه دست به دست زن نامحرم زده و توبه نكرده ميخواهد با امام صادق(ع)مسافحه كند كه آنحضرت ميفرمايند:

    دستيكه گناهكار است نميتواند با دست امام زمانش مسافحه نمايد. 

    چگونه چشمي كه گناه كرده ، دستي كه گناه كرده ، بدنيكه سرتا پا گناه است  ميتواند با امام زمان (ع) ملاقات كند؟؟!! 

    بنابراين اولين شرط ملاقات با آن حضرت و شنيدن پاسخ سلامهائيكه به او داده است اينست كه با پاكي روح و خلوص و اخلاص با آن وجود مقدس روبرو گردد و لذا اگر آن حضرت را با چشم دل ديدي در مقابلش بايست و بگو:

    سَلامٌ عَلي آل ِ ياسين اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا داعِيَ اللهِ وَ رَبّانيَّ آياتِهِ اَلسّلامُ  عَلَيْكَ يا بابَ اللهِ وَ دَيّانَ دينِه (ادامه)... 

    دعاي بعد از زيارت آل ياسين: 

    اَللّهُمَّ اَنّي اَسئَلُكَ اَنْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّد ٍ نََبيِّ رَحْمَتِكْ وَ كَلِمَة ِ نورِك (ادامه) . . .

     

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال |



  • ادعیه ی روز جمعه (2-نماز امام زمان و 3-صلوات)

     

                                               ya mahdi

    ادامه ي پست قبلي:

    برگرفته از كتاب ملاقات با امام زمان*جلد اول- مؤلف:سيد حسن ابطحي(چاپ سوم:نيمه ي شعبان 1405)

    دوم:

     نماز امام زمان (ع) :

    از جمله اعمال ديگري كه نشانه ي محبت و ابراز علاقه به حضرت بقية الله ارواحنا فداه است اينست كه در ساعات آخر روز جمعه نماز امام زمان (ع) خوانده شود.

    استادمرحوم حاج ملا آقاجان زنجاني رحمة الله مقيد بود كه ساعت آخر روز كه متعلق به حضرت بقيةالله ارواحناه فدا است نماز آن حضرت را بخواند و روز را با ياد آن حضرت به پايان برساند و از اين راه در ارتباط با آن وجود مقدس استفاده ي زيادي كرده بود.

    لذا توجه به نكات زير براي كساني كه ميخواهند به اين عمل مبادرت داشته باشند لازم است:

    اول : اگر كسي بخواهد از اين نماز استفاده ي كاملي كند بايد مدتي آن را ادامه دهد يعني هرروز در همان ساعت آن را بخواند.

     

    دوم : بوسيله ي گفتن صدمرتبه  ايّاكَ نعبُدُ و ايّاكَ نستَعين  بايدنمازگذار مثل ميخي كه صدمرتبه با پتك روي آن ميزنند معني منحصر كردن عبادت براي خدا و طلب كمك نمودن از او را در قلب خود ميخكوب كند كه شيطان نتواند آنرا به هيچ وجه از دل او بيرون بياورد و از اين طريق به مرحله ي اخلاص و بلكه خلوص برسد.

    دو ركعت نماز ميخواند در هر ركعت سوره ي حمد را بخواندوقتي به  ايّاكَ نعْبُدُ و اِيّاكَ نَسْتَعينْ رسيد آنرا صد مرتبه بگويد و حمد را تمام كند و بعد سوره ي توحيد (قُل هُوَالله ُ اَحَد...) را بخواند و پس از آنكه از نماز فارغ شد دعاي زير( كه در مفاتيح با نام دعاي فرج يا دعاي فرج ديگر ودر برخي هم با نام دعاي فرج محزون آورده شده است)را بخواند كه انشاءالله حاجتش برآورده ميشود.

    اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ

    وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ 

    وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ

    فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد

    اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ

    مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَر 

    اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى

    فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب 

    الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى

    السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ

    یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ.

                                                             

    سوم :

    صلوات :

    از موارد ديگر محبت و ابراز علاقه نسبت به آن حضرت صلوات يا گفتن ِ: 

    اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد‌ ٍ وَ آل ِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُمْ

    ترديدي نيست كه يكي از بهترين اعمال در زمان غيبت كبري و يا حتي در ظهور صغري انتظار فرج حضرت بقيةالله است.

    و نيز ترديدي نيست كه تا آن حضرت ظهور نكند فرجي براي آل محمد (ص) و سادات و ذراري زهرا (س) كه مالكان اوليه ي زمين اند نخواهد بود.

    و آنها تا حضرت بقيةالله ارواحنا فداه ظاهر نشود سرور و فرجي نخواهند داشت و لذا بر دوستانشان

     لازم است براي آنكه سرور و فرج را در آنها ببينند 

     (چنانكه در زيارت حضرت معصومه (س)ميخوانيم  اَسْئَلُ اللهَ اَنْ يَريَنا فيكُمُ السُّرورَ وَالْفَرَج ِ) لااقل روزهاي جمعه چنانكه در روايات وارد شده صد مرتبه گويند :

     

              اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد‌ ٍ وَ آل ِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُمْ

     

     

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال |



  • ادعیه ی روز جمعه (1-دعاي ندبه)

    دعاي ندبه

     

    برگرفته از كتاب ملاقات با امام زمان*جلد اول- مؤلف:سيد حسن ابطحي(چاپ سوم:نيمه ي شعبان 1405)

    روزهاي جمعه بنا به آنچه در روايات گفته شده متعلق به حضرت بقيةالله ارواحنافداه است ولو آنكه هركس در هر كجا و هرزمان هرچه به او ميرسد از بركت وجود آنحضرت است.

    سيدبن طاووس ميگويد:

    نَزيلُكَ حَيْثُ مَااتَّجَهَتْ ركابي            وَضَيْفُكَ حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الِْبلادِ

     

    (من برتو نازل ميشوم هركجاكه راحله ام روي آورد ومرا واردنمايدو مهمان تو هستم درهركجا كه باشم از شهرها) 

    ولي به خاطر اينكه مردم از آباء گرامش فراموش نكنند روزهاي ديگر را به نام آنها قرار داده و مردم را ميهمان آن وجود مقدس تصور فرموده ولي روز جمعه از جهت واقعي و تشريفاتي متعلق به حضرت بقيةالله است 

    لذا در روز جمعه چند عمل نشانه ي محبت و ابراز علاقه به آن حضرت است: 

    اول دعاي ندبه:

    اين دعاي شريف كه مضامينش يا با آيات قرآن ويا با روايات متواتره مطابق است از صحيح ترين دعاهاييست كه در كتب ادعيه ذكرشده ولذا با مقدمه ي كوتاهي در مورد اين دعا وبخش هاي آن كه در زير ميگوييم در روزهاي جمعه و بلكه هيچ مانعي ندارد كه در تمام ايام خوانده شود چون كلماتيست كه از اهل بيت صادرشده وچه بهتر كه با آن جملاتيكه يقينا رعايت ادب مناجات با آن حضرت رانموده اند با او حرف بزنيم و اظهار عشق و علاقه كنيم و در فراقش با همان شورومحبت عرض ادب كنيم و در دوريش ندبه و ناله نماييم.

    كسيكه دعاي ندبه ميخواند بايد بداند كه اين دعا به سه بخش تقسيم ميشود:

     

    اول ابتدا مناجات با خدا وسر سخن بازكردن وگله و شكايت از مردم روزگارنمودن و در ضمن اقرار به معارف حقه ي اسلامي كردن است. تا آنكه محبتش شديدتر و شديدتر ميشود ناگهان مثل كسيكه ميخواهد محبوب و معشوق عزيزش را دريكي از گوشه و كنار دنيا پيدا كند و باسفر روحي به همه جاي عالم سري ميزند و به گفتن اين كلمات مي پردازد.

     

    اَيْنَ الْحَسَنُ وَ اَيْنَ الْحُسَيْن  تا آنكه ميگويد : اَيْنَ بَقيَّةُ اللّه ِ   و همينطور ادامه ميدهد و به تجسّس مي پردازد ناگهان مثل كسيكه محبوبش را در گوشه اي يافته و او را ديده و او خطاب ميكند كه :

    بِاَبي اَنْتَ وَ اُمّي وَ نَفْسي لَكَ الْو  ِقاءُ وَالْحِمي:(يعني پدر و مادرم به فدايت و جانم براي تو حامي ونگهدار باد)

    كسيكه دعاي ندبه ميخواند بايد وقتي به اينجا مي رسد آنچنان زمينه سازي كرده باشد و حال توجه داشته باشد كه عبث اين خطابات را نگويد بلكه با آن حضرت ملاقات كرده باشد و تا پايان اين خطابها خود را در

    محضر حضرت بقية الله ببيند و با شورو عشق فوق العاده اي مكرر بگويد : (آنچنانكه در دعا گفته ميشود)

     ِبنَفسي اَنْتَ (يعني جانم به فدايت) و الا دعاي ندبه نخوانده بلكه خودش را به دعاي ندبه خوانها شبيه كرده است. 

    و درپايان دعا وقتي ميگويد : اَللّهُمَّ اَنْتَ كَشّافُ الْكُرَب ِ وَ الْبَلْوي  بايد منظورش طلب دوام ملاقات و ظهور آن وجود مقدس باشد.

    وبالاخره اگر بوسيله ي دعاي ندبه انسان نتواند وقت ملاقات از آن حضرت بگيرد و با او ملاقات نكند به حقيقت دعاي ندبه نرسيده و از دعا استفاده ي كامل نكرده است.

     

    فراموش نكنيم حاج ملاآقاجان روزهاي جمعه وقتي به خواندن دعاي ندبه مشغول ميشد اوايل دعا با گريه و ناله و ندبه و جزع و فزع اين دعا را ميخواند و وقتي به كلمه ي  بِاَبي اَنْتَ وَ اُمّي وَ نَفْسي ميرسيد رنگش مي پريد و صدايش از جوهره مي افتاد  و عينا" آنچنانكه اگر شما خواننده ي محترم ناگهان چشمتان به جمال حضرت بقية الله ارواحنا فداه بيفتد چطور رنگتان مي پرد و از كثرت شوق شايد زبانتان بند آيد او هم در اين قسمت از دعا بهمان حال مي افتاد ...

     

    ادامه در پست بعدي...

                                         ya mahdi

    مولاي من!

    كاش اينگونه ندبه خوانت بودم اما ...

    به اميد آنكه روزي همه ي ندبه خوانها به حقيقت دعاي ندبه برسند.

     

              ***اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان***

     

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال |



  • يا مَولايَ يا صاحِبَ الزَّمان ِ يَابْنَ رَسول ِ الله ِ حاجَتي رؤْ يَتُكَ وَ صُحْبَتُكَ

       يا مَولايَ يا صاحِبَ الزَّمان ِ يَابْنَ رَسول ِ الله ِ حاجَتي رؤْ يَتُكَ وَ صُحْبَتُكَ

    اي مولاي من اي صاحب الزمان ، اي فرزند رسول خدا ، حاجت من ديدن تو و مصاحبت با توست.

     

     

    همه دوست امام زمان (ع) نيستند . . .

     

    برگرفته از كتاب ملاقات با امام زمان*جلد دوم- مؤلف:سيد حسن ا بطحي- (چاپ اول: نيمه ي شعبان 1405)

     

    درقديم ساختمان مسجد جمكران در قم آنقدر وسعت نداشت كه جمعيت زيادي در آن جمع شوند علاوه راه ماشين خوبي هم نداشت كه مردم به سهولت بتوانند به آنجا بروند ، لذا مسجد جمكران تنها براي چند نفر عاشقان پرحرارت آن حضرت باقي ميماند كه آنها به هر نحوي كه ممكن بود شبهاي جمعه خود را به آنجا مي رساندند ولي بقيه شبها مسجد خالي بود كه طبعا درش را خادم مسجد مي بست.

     

    پيرزن باصفايي كه شايد مكرر خدمت حضرت ولي عصر(ع) ر خواب و بيداري رسيده بود، پس از آنكه مسجد را توسعه داده بودند شب جمعه اي به مسجد جمكران مي رود و صدها و بلكه هزارها نفر را مي بيند كه در مسجد و اطاقها و حتي در فضاي باز اطراف مسجد براي عبادت و توسل به آن حضرت جمع شده اند و همه نسبت به آن حضرت عرض ارادت ميكنند.

    خودش ميگفت من وقتي اين جمعيت را ديدم و با جمعيت قبل از توسعه ي مسجد مقايسه كردم خيلي خوشحال شدم كه بحمدلله مردم اطراف مولايم حضرت حجة بن الحسن (ع) جمع شده اند و به آنحضرت اظهار علاقه ميكنند ، با اين خوشحالي وارد مسجد شدم و اعمال مسجد را انجام دادم و سپس زيارت آل ياسين راخواندم و مقداري با زبان خودم با آن حضرت حرف زدم ، ضمنا به آن وجود مقدس عرض كردم ؛ آقا خيلي خوشحالم كه مردم زياد به شما علاقه پيدا كرده اند و شبها جمعيت زيادي به دور مسجد جمع مي شوند و به شما اظهار علاقه ميكنند.

    سپس از مسجد بيرون آمدم... و به يكي از حجرات مسجد كه قبلا براي استراحتم آن را آماده كرده بودم رفتم و خوابيدم ، در عالم خواب يا در عالم معني ديدم حضرت بقيةالله (ع) به مسجد جمكران تشريف آورده اند و در ميان مردم راه ميروند ولي كسي به آنحضرت توجهي نميكند من از اتاقم بيرون دويدم و سلام كردم آقا با كمال ملاطفت جواب فرمودند.

    كلماتم را كه در بيداري خدمتشان عرض كرده بودم تكرار كردم و گفتم آقاجان قربان خاك پاي شما گردم ، خوشحالم كه بحمدلله مردم به شما علاقه ي زيادي پيدا كرده اند و اين همه جمعيت به اينجا براي حضور شما آمده اند.

    آن حضرت آهي كشيدند و فرمودند همه ي اينها براي من به اينجا نيامده اند. بيا با هم برويم از آنها سوال كنيم كه چرا به اينجا آمده اند.

    گفتم به قربانتان گردم در خدمتتان هستم.

    در همان عالم در خدمت حضرت ولي عصر(ع) به ميان جمعيت آمديم ، آن حضرت از يك يك مردم سوال ميفرمودند شما چرا اينجا آمده ايد؟

    يكي ميگفت : آقا مريضي دارم كه اطباع جوابش گفته اند ،

    ديگري ميگفت : مستأجرم خانه ي ملكي ميخواهم ،

    سومي ميگفت : مقروضم فشار طلبكارها مرا به اينجا كشانده است ،

    چهارمي از شوهرش مي ناليد و پنجمي از دست زنش شكايت اشت . . .

    و بالاخره هر يك حاجتي داشتند كه در واقع خودخواهي و حب نفس ، آنها را وادار كرده بود به آنجا بيايند.

    حضرت فرمودند : فلاني ديدي كه اينها براي من به ايجا نيامده اند ، اينها تازه افراد خوب اين جمعيت هستند كه به من اعتقاد دارند و حاجتشان را از من ميخواهند و مرا واسطه ي فيض ميدانندو اگر از اينها بگذريم جمع زيادي هستند كه تنها براي تفريح به اينجا آمده اند ، حتي بعضي از اينها يقين به وجود من ندارند.

    سپس ديدم در همان حال يك نفر در قسمتي از اين مسجد نشسته كه او براي حضرت ولي عصر (ع) آمده است . حضرت فرمودند بيا تا احوال او را هم بپرسيم . در خدمت آقا در همان عالم خواب نزد سيد معممي كه فكر ميكنم از علماء بود رفتيم او زانوهايش را در بغل گرفته بود ودر گوشه اي نشسته بود و چشمش به اطراف ميگرديد ، دنبال گمشده اش ميگشت. وقتي چشمش به آقا افتاد از جا پريد و به دست و پاي آقا افتاد و گفت : پدر و مادر و جانم به قربانتان كجا بوديد كه به انتظارتان نزديك بود قالب تهي كنم.

    حضرت دست او را گرفتند و او به دست آنحضرت بوسه ميزد و گريه ميكرد.

    آقا از او سوال كردند كه شما چرا اينجا آمده ايد؟

    او چيزي نگفت و بر شدت گريه اش افزود.

    حضرت دوباره سوالشان را تكرار كردند.

     

    او گفت : آقا من كي از شما غير وصل شما را خواستم ؟

     

    من شما را ميخواهم ! بهشتم شمائيد ، دنيا و آخرتم شمائيد !

     

    منم مجنون و ليلايم تويي        خوشم دنيا و عقبايم تويي !

     

    من يك لحظه ملاقات شما را به ماسواي الله نميدهم !

     

    جان چه باشد كه نثار قدم دوست كنم

     

                                                   اين متاعي است كه هر بي سرو پايي دارد . . .

     

    آقا رو به من كردند و گفتند : مثل اين شخص كه فقط براي من به اينجا آمده باشد چند نفري بيشتر نيستند كه آنها هم به مقصد ميرسند.

    jamkaran 

    اكنون آيا ما واقعا دوست امام زمان (ع) هستيم؟

     

    اميدواريم اينگونه باشد . . .

     

    پس شايسته است كه سعي كنيم آن حضرت را به خاطر خودش بخواهيم نه براي نياز و حاجتمون . . .

     

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال |



  • مَتي تَرانا و نَراک...

     

    هَل يَتصِّلُ يَومُنا مِنكَ بعِدَةٍ فَنَحظي ......... مَتي تَرانا و نَراك    

     

    دستي به سرگذارم دستي به سينه دارم

                        الغوث و الامانم در انتظار مهــــدي

                                  ابر كرم بباران بر كوي سربداران

                                              بر كف گرفته جانم در انتظار مهــــدي

                                                       در بين هر مناجات با وعده ي ملاقات

                                                                       ساعات بگذرانم در انتظار مهــــــدي

                                                                                       

     شب تا سحر بسوزم ديده به در بدوزم

                                                         چون شمع نيمه جانم در انتظار مهــــــدي....

    اللهم عجل في فرج مولانا صاحب الزمان

     

    مرحوم مجلسي‌ روايتي‌ را از كتاب‌ «إبن‌ أبي‌قرّه‌» نقل‌ مي‌كند كه‌ در آن‌ به‌ نقل‌ از صالحين‌(ع‌) چنين‌ آمده‌ است‌:

    در شب‌ بيست‌ و سوم‌ ماه‌ رمضان‌، ايستاده‌ و نشسته‌ و در هر حالي‌ كه‌ هستي‌، و همچنين‌ در تمام‌ اين‌ ماه‌ و به‌ هر صورت‌ ممكن‌، بلكه‌ در تمام‌ مدت‌ روزگارت‌، پس‌ از بزرگداشت‌ نام‌ خداي‌ تعالي‌ و درود و صلوات‌ بر پيامبر و خاندان‌ او بگو:

    أللّهم‌ كن‌ لوليّك‌ القائم‌ بأمرك‌، محمد بن‌ الحسن‌ المهدي‌ ـ عليه‌ و علي‌ آبائه‌ أفضل‌ الصلاة‌ والسلام‌ ـ في‌ هذه‌ الساعة‌ و في‌ كل‌ ساعة‌، وليّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و مؤيّداً حتي‌ تسكنه‌ أرضك‌ طوعاً و تمتّعه‌ فيها طولاً و عرضاً... .

    خداوندا! ولي‌ و برپا كننده‌ امرت‌، محمد، زادة‌ حسن‌، مهدي‌ را ـ كه‌ برترين‌ درودها و سلامها بر او و پدرانش‌ باد ـ در اين‌ ساعت‌ و در همه‌ ساعتها، سرپرست‌، نگهدار، راهبر، ياور، راهنما و پشتيبان‌ باش‌ تا او را ( نه‌ از سر زور بلكه‌ [ به‌ اختيار ] مردم‌ ) در زمين‌ جايگاه‌ بخشي‌ و او را در درازا و پهناي‌ زمين‌ بهره‌ور و كامران‌ سازد.

    tasharofat 

    شب بيست و سوم ماه رمضان

     

    برگرفته از كتاب ملاقات با امام زمان *جلد دوم_مؤلف سيد حسن ابطحي

     

    شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان 1403 با جمع شدن جمعي از عشاق امام زمان (ع) و احياء و گريه و زاري ها از سر شب تا صبح درمنزل يكي از دوستان ، اهل مجلس فيوضات زيادي بردند . در آن شب چند نفر مريض صعب العلاج كه به آن منزل آورده بودند همه در همان مجلس شفا يافتند ، اين چيزي بود كه من به چشم خودم ديدم.يعني دختر بچه اي كه تب روده ي شديدي داشت ، شخص ديگري كه درد گلويش طولاني شده و عفوني گرديده بود، مريض تب داري  كه 41 درجه تب داشت ، فلجي كه سالها مبتلا به آن كسالت بود ، همه شفا يافتند ، ولي من ميخواهم مطلبي رابگويم كه لازم است جريانات آن شب را مختصرا نقل كنيم لذا آنها را به اختصار نقل كردم.

    سال بعد در همان شب و در همان مجلس با جمعيت بيشتري ولي همه از احباء و دوستان واقعي حضرت بقية الله ارواحناه فداه كه جمع شده بودند و من يك ساعتي در معني شب قدر سخن گفتم ضمنا به مردم تذكر دادم كه امشب چه بسا تجلياتي از وجود مقدس حضرت ولي عصر (ع) در مجلس بشود و هر كسي به قدر انقطاعش از غير آن حضرت ازآن تجليات بهره بردارد.

    مثلا ممكن است يكي فقط از مناجات با آن حضرت لذت ببردو حال خوشي داشته باشد ، ديگري علاوه بر لذت مناجات ممكن است استشمام عطر معنوي از آن حضرت بنمايد. سومي ممكن است علاوه بر اينها نوري مشاهده كند. چهارمي ممكن است شبيه آن حضرت را مشاهده نمايد و اگر مجلس لياقت داشته باشد و محبوب ِ همه بخواهد و ميلش باشد ممكن است خود وجود مقدس آن حضرت به مجلس بيايند و بعضي از مقربين و اولياء خدا آن حضرت را ببيند و از محضرش استفاده كنند. اتفاقا پس از يك ساعتي كه از اين سخنان گذشته بود و دوستان ، مجلس را با ناله هايشان ، با مناجات هايشان و با توسلاتشان به اوج معنويت رسانده بودند. تجليات آن حضرت شروع شد ، يعني در مرحله ي اول آن چنان لذت مناجات با امام زمان (ع) در مجلس بروز و ظهور كرده بود كه همه ي افراد بي اختيار صدها مرتبه نام مقدس آن حضرت را به زبان جاري كردند و مثل اين بود كه با خود آن حضرت حرف ميزنند.

    سخنگوي مجلس كه روي صندلي نشسته بود هر چه ميخواست مردم را آرام كند موفق نميشد تا آنكه با صداي بلند به مردم گفت شما را به خدا قسم هر كس خدمت امام زمان (ع) رسيد سلام مرا به آن حضرت برساند.

    جمعي از اهل مجلس كه شامل نود درصد آنها ميشد ناگهان و غير طبيعي بوي عطر مست كننده اي استشمام كردند كه آن عطر بقدري نشاط آور بود كه بعضي ميگفتند ما تا چند روز از نشاط آن لذت ميبرديم.

    جمع ديگري كه شامل پنجاه درصد اهل مجلس ميشد ميگفتند نور سفيدي به مدت يك دقيقه در منزل و اطاق ها آن هم نه يك بار بلكه مكرر احاطه پيدا ميكرد كه نه زننده بود و نه كم نور و همراه آن نور آن عطر معطر استشمام ميشد.

    چند نفر هم كسي را ديده بودند كه در پهلويشان نشسته و به آنها اظهار لطف ميكند و حوائج آنها را به آنها مي دهد.

    حتي يكي از آنها تا صبح گريه ميكرد و ميگفت من چرا آن وقتي كه آقا را ديدم بخشش گناهانم را از آن حضرت نخواستم.

    يك نفر هم نقل ميكرد كه در آن شب  ناگهان پرده ها از جلو چشمم بر طرف شد و منظره ي شب قدر را ديدم و فهميدم كه چرا آن شب بهتر از هزار ماه است . او ميگفت: من در آن تاريكي مشاهده ميكردم كه حضرت ولي عصر (ع) بر روي مسندي با كمال عظمت و جلالت نشسته اند و دسته دسته ملائكه با پرونده هاي خلائق خدمتش مي رسند و گزارش اعمال سال گذشته ي افراد را به آن حضرت تقديم ميكند و تقديرات هر كسي را آن حضرت امضاء مي فرمايد و روح با عظمتي كه خدا در وجود آن حضرت خلق كرده كه داناي بما كان و يكون است آن حضرت را تأييد مينمايد و آنچنان جلال و عظمت معنوي دارد كه هيچ چشمي نميتواند آن را وصف كند . در اين بين پرونده ي مرا ملك موكّل بر من با كمال ادب خدمت آن حضرت گذاشت اسم من روي پرونده نوشته شده بود  من كه ميدانستم پرونده ام سياه است و محكوم به زندگي بدبختانه اي با كمال شقاوت در آينده به جزاي اعمال هستم ، از طرفي خجالت ميكشيدم كه چرا اين ملك با وجود من در اينجا پرونده ي مرا آورده و از طرفي خوشحال بودم كه ميتوانم فبل از امضاء تقديرات طبق جزاي اعمال گذشته ام تلاش كنم و از آن حضرت بخواهم تا مرا عفو نمايد و از خدا بخواهد كه تمام گناهان مرا تبديل به حسنات كند و نام مرا جزء خوشبختها و سعادتمندان بنويسد.

    آخر احياي شب قدر براي همين است مگر مكرر در دعاهاي شب قدر نميخوانيم كه خدايا اگر نام من امشب در ليست اشقياء و بدبختها نوشته شده است محو كن و نام مرا در زمره ي سعادتمندان بنويس . لذا به به دست وپاي آن حضرت افتادم گاهي عبايش را و گاهي دست مباركش را مي بوسيدم و از آن حضرت تقاضاي تغيير پرونده را ميخواستم ، به من فرمودند بسيار خوب اين كار را ميكنم ولي به شرط آنكه ديگر توبه ي واقعي كني و گناه نكني، بدي از هر كسي بد است ولي از تو كه به نام ما زنده اي و خود را محبِّ ما معرفي كرده اي و از دودمان ما هستي بدتر است، من با اشك و آه شديد گفتم قربانتان گردم ، چشم ، به ديده ي منت دارم و ديگر گناه نميكنم.

    سپس ديدم ليستي در دست دارند و نام تمام افراد آن جلسه را نوشته اند و حوائجشان را تقدير فرموده و امضاء كردند. وقتي من به ليست نگاه كردم فقط اسم دو نفر را توانستم بخوانم يكي اسم خودم بود كه بعد از سه نفر ديگر نوشته بود و يكي اسم يك جوان بسيار خوش باطن و خدمتگذار و كسيكه هر شب در آن مجلس اظهار ارادت و مدح و روضه ميخواند كه در اول ليست نوشته شده بود . اينها كه نامشان در ليست نوشته شده بود همه حوائجشان داده ميشد.

    يكي از علماء كه آنشب در جلسه بود و مشاهده ميكرد كه بعد از جلسه هر يك از افراد حاضر در جلسه مشاهده اي از تجليات آن حضرت را نقل ميكنند و او طبق اظهار خودش چيزي مشاهده نكرده بود ميگفت خيلي متأثر شدم و گفتم مولايم چرا پس مرا از ديدن تجليات خود محروم فرموديد و يك شبانه روز يعني از نيمه ي شب 23 ماه مبارك رمضان تا نيمه شب 24 ماه رمضان بسيار دلگرفته و متأثر بودم كه ناگهان در جلسه ي شب 24 ماه رمضان همه ي آن تجليات كه در شب قبل براي جمعي ظاهر شده بود براي من تنها آن شب واقع شد .

    اين گوشه اي از الطاف وجود مقدس حضرت بقيةالله روحي ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه بود كه اگر فردي يا افرادي با اخلاص كامل به در خانه اش بروند موفق ميشوند.

    اللهم عجل في فرج مولانا صاحب الزمان

     

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال |



  • شرایط و راههای ملاقات با امام زمان و ائمه ی اطهار (ع)

    شرايط و راههاي ملاقات با امام زمان و ائمه ي اطهار(ع)

     

     

     

    برگرفته از كتاب ملاقات با امام زمان (ع) *جلد دوم_ مولف : سيدحسن ابطحي

     

     

    شرايط ملاقات

     

    در اينجا تذكر اين نكته لازم است كه چون مطالب زير را علماء بزرگ نقل كرده اند به طور قطع آنها ميدانند كه اگر مطلبي از اين قبيل نقل شود ولي از ائمه ي اطهار نرسيده باشد نبايد به آن عمل كرد و بلكه نقل آنها در كتابهايشان صحيح نيست لذا به طور ظن نزديك بعلم مطمئن هستيم كه همه ي آنها از معصومين (ع) نقل شده و بقصد رجاء ميتوانيم به آنها عمل كنيم و نيز بايد متذكر بود كه اگر كسي به مطالب زير عمل كرد و آن كسي را كه منظور كرده بود در خواب نديد بايد آنرا مربوط به فراموش كردن خواب و يا به جنبه هاي مزاجي خود و يا مربوط به آنكه ممكن است خواب را سرشب ديده و از خاطرش رفته باشد بداند و اگر كسي به دستورات زير عمل كند بعيد نيست كه خوابش را فراموش نكند.

     

    اول_در اين برنامه ها خوابهاي طولاني چندساعته سبب فراموش شدن خواب ميشود، بنابراين بايد خوابها كوتاه كوتاه انجام گيرد.

     

    دوم _ نبايد در اين برنامه ها معده ي شما سنگين باشد.

     

    سوم _نبايد در هنگام خواب در افكار مشغول كننده اي غير از آنچه ميخواهد در خواب ببيند باشد.

     

    چهارم _تا ميتواند بايد خود را از ماديات بخصوص تمايلات شهواني در وقت خواب دور نگه داريد.

     

    پنجم _ با وضو و طهارت بخوابد.

     

    ششم _آية الكرسي را در وقت خوابيدن براي آنكه خوابهايتان را فراموش نكنيد بخوانيد كه انشاء الـ ... موفق خواهيد شد.

     

     

    و نيز بايد متذكر بود كه در اين زمان شيعيان از همه بيشتر بايد بفكر ملاقات و روياي صادقه حضرت بقية الله روحي الفداه باشند.

     

    اگر بيدارند ودر مشاهده مشرفه مشغول زيارت و يا در مسجدالحرام مشغول طواف و يا در عرفات و مشعرو مني وقوف كرده اند بايد شش دنگ هواسشان متوجه جمال الهي حضرت ولي عصر(عج) باشد.

     

    و اگر ميخوابند به اميد آنكه آنحضرت رادر خواب ببينند و جمال مقدس او را زيارت كنند بخوابند.

     

    و بالاخره شخصيكه وجدان و صفات انساني او سالم باشد هيچگاه از توجه به انسان كامل كه امروز در كره ي زمين منحصرا" وجود مقدس حضرت ولي عصر (ع) است غافل نخواهد بود و هميشه به او عشق ميورزد ودر خواب و بيداري فقط او را ميبيند و يا لااقل ميخواهد اورا زيارت كند، زيرا از نظر علمي و عقلي هر چيزي به طرف مركزيت خود كشيده ميشود و انسان بايد بسوي انسان كامل كشيده شود و هميشه بايد از خدا فرجش را بخواهد ولااقل از خدا بخواهد كه پرده هاي حجاب را از ميان او و حضرت بقية الله بردارد و در درگاه خداوند براي رسيدن به اين موضوع تضرع و زاري كند اما كار را به جايي نكشاند كه آن وجود مقدس را اذيت نمايد.

     

     

    راههاي ملاقات  

     

    اول : وقتي در رختخواب قرار گرفتي بگو :

     

    اَللّهُم اِنّي اَسْئلُكَ يا مَنْ لُطْفُهُ خَفِّي وَ اَيادِيه باسِطَةٌ لا تَنْقَضي اَسْئَلُكَ

     

     بِلُطْفِكَ الخَفِّي اَلَذي ما لَطَفْتَ بِهِ لِعَبْدٍ اِلّا كَفي(كَفا) اَن تُرِيَني مُولايِ عَلي

     

    بْنَ‌ اَبيطالِبٍ عليه السلام في مَنامي.  

     

    كه البته ميتوان بجاي كلمه ي علي بن ابيطالب (ع) حجة بن الحسن ويا اسماء سائر ائمه (ع) را ذكر كرد.

     

     

    دوم : كسيكه به خواندن سوره ي مزمل مداومت كند يعني لااقل شبانه روز يك مرتبه بخواند رسول اكرم (ص) و يا هريك از امامان و همچنين حضرت بقية الله، را كه بخوا هد در خواب خواهد ديد و ميتواند از آن حضرت هر چه ميخواهد بخواهد كه خدايتعالي باو عنايت خواهد كرد.

     

     

    سوم : كسيكه سوره ي قدر را در وقت زوال آفتاب يعني غروب صد مرتبه بخواند پيامبر اكرم (ص) و يا هريك از ائمه اطهار(ع) را كه نيت كند بخصوص حضرت ولي عصر(ع) را در خواب خواهد ديد .

                 

     

    چهارم : كسيكه تلاوت سوره ي جن را مداومت كند پيامبر اكرم (ص) و يا هريك از ائمه و همچنين حضرت بقية الله را كه نيت كند در خواب مي بيند.

     

     

    پنجم : كسيكه سوره ي كافرون را در نيمه شب جمعه تلاوت كند پيغمبر اكرم (ص) و يا هر يك از ائمه (ع) را كه نيت كند در خواب خواهد ديد.

     

     

    ششم : كسيكه هفت روز روزه بگيرد و دعاي مجير را با طهارت هفت مرتبه در وقت خواب بخواند پيامبر اكرم (ص) و يا هر يك از ائمه و حضرت ولي عصر (ع) را كه بخواهد در خواب خواهد ديد.

     

     

    هفتم : كسيكه در وقت خواب وضو بگيرد و دعاء صحيفه را كه در مهج الدعوات نقل شده پنج مرتبه بخواند پيامبر اكرم (ص) و هر يك از ائمه و حضرت ولي عصر (ع) را كه نيت كند در خواب مي بيند.

     

     

    هشتم : كسيكه سوره ي قدر را بيست و يك مرتبه قبل از ظهر و بيست و يك مرتبه بعد از نماز زوال بخواند حضرت رسول اكرم (ص) و يا هر يك از ائمه(ع) را كه نيت كن در خواب خواهد ديد.

     

     

     

    نهم : كسيكه دو ركعت نماز بعد از نماز عشاء بخواند با هر سوره اي كه ميخواهد بخواند و بعد اين دعاء را صد مرتبه بخواند پيامبر اكرم (ص) و يا هريك از ائمه اطهار (ع) را كه بخواهد در خواب خواهد ديد :

     

    بسم الله الرحمن الرحيم

     

    يا نُورَ الْنُور ِ يا مُدَبِرَالْاُمُور ِبَلِّغْ مِنّي رُوحَ مُحَمَدٍ وَ اَرواحَ آلِ مَحَمدٍ تَحَيِةً وَ سَلاماً.

     

     

    دهم : كسيكه بعد از نماز شب سوره ي كوثر را هزارمرتبه بخواند و هزار مرتبه صلوات بفرستد پيامبر اكرم (ص) و يا هر يك از ائمه اطهار (ع) و حضرت ولي عصر (ع) را كه بخواهد و نيت كند در خواب خواهد ديد انشاء الله.

     

     

     

    اگر ما منتظر واقعي حضرت بقية الله روحي فداه باشيم و ندانيم كه او در چه روز و در چه ساعتي ظهور ميكند و او را دوست داشته باشيم و بدانيم كه اگر بخواهيم از مقربين او باشيم بايد صفات رزيله و گناه و معصيت را از خود دور كنيم و در مقابل صفات حسنه و اخلاق اسلامي و عمل به دستورات او را در خود ايجاد نمائيم.

     

    طبيعي است كه خود را مهيا و آماده براي ملاقات با او نگه ميداريم و هميشه به فكر جلب رضايت او هستيم و لذا صدها نفر را ديده ايم كه چون علاقه به حضرت بقيةالله روحي فداه و انتظار ظهورش را داشته اند از جميع جهات يعني از نظر اخلاقي و تقوايي از سائرين بهتر بوده اند .

     

    اين است كه خدايتعالي افضل اعمال امت پيامبر اكرم (ص) را در انتظار فرج دانسته اند و اينست كه ميگويند خدايتعالي ظهور حضرت بقية الله ارواحنا فداه را مخفي قرار داده است .

     

    و اينست كه كسي حق دخالت در امر فرج و ظهور را ندارد .

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال



  • تمنــــــایی زیبــــــا برای وصــــال

     

     

    "مــــولاي من"

     

    بنمــــــــــاي رخ كه خلقي ، واله شوند و حيران

     

                           بگشــــاي لب كه فــــــرياد ، از مردو زن برآيد . . .

     

     

    برگرفته از كتاب : ملاقات با امام زمان(ع) *جلد دوم – مولف : سيد حسن ابطحي

     

     

    تشرف جوان عاشق

     

     

    يكي از وسائط ارتباط با حضرت بقية الله (ع) اينست كه انسان عشق و محبت آن حضرت را در دل ايجاد كند و همه روزه دقائق يا ساعاتي با آن حضرت به گفتگو بنشيند. اگر توئي كه معتقد به وجود مقدس حضرت بقية الله الاعظم هستي

    معرفتي هم از روحيات آن حضرت ميداشتي و سنخيتي بين تو و آن حضرت بود يعني فطرت و انسانيت را از دست نداده بودي چه ميخواستي و چه نميخواستي عاشق دلباخته ي آن حضرت ميشدي و همه ي متعلقات آن وجود مقدس را دوست ميداشتي و لحظه اي از ياد او غافل نميشدي و در همه جا او را ميديدي و در همه جا او را مدح ميكردي وبا كسانيكه به آن حضرت بي علاقه اند نمي نشستي و دائما جلب رضايت او را ميكردي.

     

     

    يكي از علماء و دانشمندان معاصر كه در اصفهان منبر رفته بود و سرگذشت

     

     منبر خود را در مسجد گوهرشاد مشهد در نواري نقل كرده بود قصه ي

     

    جوان عاشقي را متذكر ميشود .

     

    ضمنا ناگفته نماند كه من (مولف كتاب:سيد حسن ابطحي) اين قضيه را از

     

     نوار پياده ميكنم و لذابعضي عبارات كمي مختصر شده است .

     

    او در ضمن سخنراني بسيار پر شوري كه درباره ي مقام والاي حضرت بقية

     

    الله و عشق و علاقه به آن حضرت داشته ميگويد: من دراين راه تجربه هايي

     

     دارم كه ميخواهم  يكي از آنها را حضور جوانان مجلس كه زودتر به ميدان

     

    محبت وارد ميشوند و وقتي هم وارد ميشوند دو منزل يكي مي روند بگويم.

     

    جوانها همانگونه كه نيروي مزاجيشان قوي تر از سالخورده هاست نيروي

     

     روحيشان وقتي در راه محبت افتاد سريعتر حركت ميكند.

     

    يك ماه رمضاني در مشهد مقدس تصميم گرفتم درباره ي امام زمان (ع)

     

     سخن بگويم . شبهاي اول ماه رمضان مواظب مستمعين مجلس بودم كه چه

     

    كساني خوب به مطالب من گوش ميدهند ، چه كساني خوششان مي آيد و

     

     چه كساني كسل و بي اعتناهستند.

     

    ديدم جواني پاي منبر من مي آيد ولي شبهاي اول آن دورها نشسته بود و

     

    شبهاي ديگر نزديك و نزديكتر ميشد تا آنكه از شبهاي پنجم و ششم  پاي

     

     منبر مينشست و از همه ي مستمعين زودتر مي آمد و براي خود جا ميگرفت.

     

    وقتي كه من پاي منبر ميرفتم او محو و مات من بود. من از حضرت ولي عصر

     

     حرف مي زدم كه البته شبهاي اول كمي علمي بود ولي كم كم مطالب از

     

     علمي به ذوقي واز مقال به حال افتاد.

     

    وقتي من با يكي دو كلمه ي باحال حرف زدم ديدم اين جوان منقلب شد

     

    آنچنان انقلابي داشت كه نسبت به تمام جمعيت ممتاز بود.

     

    يك حال عجيبي كه با فرياد "يا صاحب الزمان" ميگفت و اشك ميريخت و

     

    گاهي به خود ميپيچيد و معلوم بود كه او در جذبه ي مختصري افتاده است .

     

    جذبه ي او در من تاثير ميكرد، حال من بيشتر ميشد، من هم بي دريغ اشعار

     

     عاشقانه و كلمات پرسوزي از زبانم بيرون مي آمد و مجلس منقلب ميشد.

     

    اين حالات اشتداد پيدا ميكرد تا آن شبهاي آخري كه من راجع به وظائف

     

    شيعه و محبت به حضرت ولي عصر(ع) حرف ميزدم و ميگفتم كه بايد او را

     

    دوست بداريم ودر زمان غيبت

     

    چه بايد بكنيم.

     

    آن جوان به خود ميپيچيد و نعره هاي سوزنده ي عاشقانه ايكه از دل بر مي

     

    خاست با فرياد

     

    يا "صاحب الزمان ‍‍‍. يا صاحب الزمان" ميكشيد كه ما هم منقلب ميشديم.

     

    در نظرم هست كه يك شب اين اشعار را ميخواندم:

     

    دارنده ي  جهان ، مولاي انس و جان

                                            يا صاحب الزمان ، الغوث و الامان

     

     

    او مثل باران اشك ميريخت ، مثل زن جوان مرده داد ميزد و صعقه ايكه

     

     دراويش دروغي در حلقه ي ذكرشان ميزنند و خود را به زمين مي اندازند

     

     در اينجا حقيقت داشت .

     

    او ميسوخت و اشك ميريخت وبه حال ضعف مي افتاد و مرا سخت منقلب ميكرد.

     

    انقلاب من هم طبعأ جمعيت را منقلب ميكرد.

     

      تمام فضاي مسجد گوهرشاد و چهار ايوانش پر از جمعيت بود لا اقل  پنج

     

     هزار نفر در آن مجلس نشسته بودند گاهي ميديدم دوهزار ناله بلند است .

     

    از اين گوشه ي مجلس ، از آن گوشه ي مجلس "يا صاحب الزمان" گفته

     

     ميشد و مجلس حال عجيبي داشت.

     

    بالاخره ماه مبارك رمضان گذشت منبرهاي من هم تمام شد . اما من تصميم

     

     گرفتم كه آن جوان را پيدا كنم چون ما منبري ها مستمع خوبمان را دوست داريم .

     

    خلاصه من به او دل بسته بودم. آري من شيفته و فريفته و عاشق دلسوخته

     

     ي آن كسي  هستم كه عقب امام زمان (ع) برود.

     

    من عاشق عاشق امام زمانم  ،عاشق محب امام زمانم ، بالاخره از اين طرف و

     

     آن طرف و از اطرافيانم سوال كردم كه آن جوان كه بود و چه شد و

     

     آدرسش كجاست.

     

    معلوم شد كه او نيم باب دكان عطاري در فلان محله ي مشهد دارد من

     

    حركت كردم و رفتم به در همان مغازه به سراغ اين جوان.

     

    ديدم دكان بسته است از همسايه ها پرسيدم يك جوان با اين خصوصيات در

     

     اينجا است؟ آنها جواب مثبت دادند و اسمش را به من گفتند.

     

    گفتم :مغازه ي او كجاست ؟ آنها گفتند او بعد از ماه رمضان دو سه روز

     

     مغازه را باز كرد ولي حالش يك طور ديگري شده بودو يك هفته هست

     

     مغازه را تعطيل كرده و ما نميدانيم اوكجاست!!

     

    بالاخره بعد از حدود سي روز در خيابان تهران در مشهد كه منزل من هم در

     

     آنجا بود،  وقتي از منزل بيرون آمدم اين جوان به من رسيد ،

     

     

     امــا چــه جــور؟

     

    لاغرشده رنگش زردو زار شده  گونه هايش فرورفته  فقط پوست و

     

    استخواني از او باقي مانده بود!!!

     

    وقتي به من رسيد اشكش جاري شد و نام مرا ميبرد و ميگفت خدا پدرت را

     

    بيامرزد ،خدا به تو طول عمر بدهد، هي گريه ميكند و صورت و شانه هاي

     

    مرا ميبوسد . دست مرا گرفته و با فشار ميخواست ببوسد !!

     

    به او گفتم چي شده ؟

     

    او با گريه و ناله ميگفت خدا پدرت را بيامرزد، خدا تورا طول عمر بدهد و

     

     هي دعا ميكرد و گريه ميكرد و ميگفت راه را به من نشان دادي ، مرا به

     

    راه انداختي  ،الحمدالله و المنه به منزل رسيدم به مقصود خود رسيدم!! آنوقت

     

     شروع كرد به گفتن . قصه اش را نقل كرد.

     

    وحالا گريه ميكند و مثل ابر بهار اشك ميريزد( در او يك حالي پيداشد كه

     

    وقتي اسم محبوب را ميبرد بدنش ميلرزيد)

     

    بالاخره گفت شما در آن شبهای ماه رمضان دل ما را آتش زدید دلم از جا کنده شد

     

    عشــــق به امام زمان(ع) پيداكردم.همانطور بودكه شماميگفتيد.

     

    دل در گذشته به كلي متوجه آن حضرت نبود . اين هم كه درست نيست.  

     

    كم كم دل من تكان خورد و علاقه پيدا كردم كه او را ببينم.

     

    ولي در فراقش التهاب و اشتعال قلبي در سينه ام پيدا شد به طوري كه شبهاي 

     

     آخر وقتي "يا صاحب الزمان" ميگفتم بدنم ميلرزيد

     

    دلم نميخواست بخوابم ، دلم نميخواست چيزي بخورم  ، فقط دلم ميخواست

     

    بگويم "يا صاحب الزمان" و بروم به دنبالش تا اورا پيدا كنم.

     

    وقتی ماه رمضان تمام شد رفتم تا مغازه را باز کنم دیدم دل به کسب و کار ندارم 

     

    دلم فقط به يك نقطه متوجه است و از غير او منصرف است

     

    دلم ميخواهد محبوبم را ببينم به زندگي علاقه اي ندارم به خوراك و پوشاك

     

    علاقه اي ندارم

     

     ديگردلم نميخواهد در مغازه بنشينم

     

    دلم ميخواهد اين طرف و آن طرف بروم تا به محبوب ماه پيكر برسم

     

    ازدكان دست برداشتم و آن را بستم و رفتم به دامن كوه ، كوه سنگي (اين

     

     كوهي است كه در مقابل قبله ي مشهد واقع  شده  و آنوقت نيم فرسخ با

     

     مشهد فاصله داشت ولي حالا(نيمه ي شعبان 1405) جزء شهر مشهد

     

    است)

     

    آن زمان ها بيابان بود من رفتم در آن بيابان . روزها در آفتاب و شبها در

     

    مهتاب ، هي داد ميزدم

     

     

    محبــــــوبــم كجائي؟

     

     

    عزيز دلم كجـائي؟

     

     

    آقاي مهربانم كجائي؟ . . .

     

     

    ليت شعري اين استقرت  بك النوي ،( به همين مضامين) عزيز علي ان اري

     

    الخلق و لا تري . . .

    .

    .

    آن بلبل مستيم كه دور از گل رويت . . .

    .

    .

    اين گلشن نيلوفري آمد قفس ما . . .

    .

    .

    هاي ناله كردم .(اينجا اشك ميريخت و گاهي هم دستهايش را ميگذاشت

     

     روي شانه ي من . . .)

     

     

    ميگفت : آنجا گريه كردم ،سوختم ، زار زدم ، خدا پدرت را بيامرزد،

    .

    .

    عاقبت روي آتــش دلــم آب وصـــــال ريختند

     

    عاقبت محبوبم را ديدم

     

    عاقبت سر به پايش نهادم

     

    (آنوقت شروع كرد به گفتن چيزهايي كه من نميتوانم بگويم نبايد هم بگويم)

     

    وقتي گريه هايش را تمام كرد ديدم صورت مرا بوسيد و گفت : خداحافظ . . .

     

    من يك هفته ي ديگر بيشتر زنده نيستم !!

     

    گفتم : چرا؟

     

    گفت : به مطلبم رسيدم!!!

     

    به مقصودم رسيدم!!!

     

    صورتم به پاي يار و دلدارم نهاده شد!!

     

    ترسيدم كه بيشتر در دنيا بمانم اين قلب روشن من باز تاريك شود 

     

    اين روح پاك دوباره آلوده شود!!

     

    لذا درخواست مرگ كردم، آقا پذيرفتند!

     

    خدا حافظت ما رفتيم تو را به خدا سپرديم مرا دعا كرد و آن جوان پس از

     

     شش ، هفت روز از دنيا رفت .

     

    آري او با ما فرقي نداشت پس نبايد نا اميد باشيم

     

    او با امام زمان (ع) قوم و خويشي نداشت كه ما ها بيگانه باشيم . . . دل

     

     پاك ميخواهد . . .

    .

    .

    .

    مـــــــولاي من

     

    از حسرت دهانت جانها به لب رسيده

     

    كي درد دردمندان از آن دهن برآيد

     

    بگشاي تربت ما بعد از وفات و بنگر

     

    كز آتش فراقت دود از كفن بر آيد . . .

       

     

    + نوشته شده در ساعت توسط بیــقرار لحظه ی وصــال |







  • شرح لحظه هاي بيقراري



    آسمان بارانیست

    زمین بر لرزه درآمده است

    رودها خروشان است

    بر موج دریا نشانه ای از انتظار توست

    درختان از نیامدنت سر به زیر افکنده اند

    گلها پرپر شده اند

    چشم ها گریان است

    نگاه ها به راه است

    دستها روبه آسمان است

    پاها سست قدم شده اند

    وجز راه رسیده به تو نمی پیمایند

    زبانها مدام در ذکر توست

    و عالم غرق در یاد توست

    دلهــــــا پرشده از نور توست

    قلبـــهــــــــــــا سرشار از عشق توست

    و بالاخره جهـــــــــان در انتظــــــــار توست

    پس چرا نمی آیی و بر دلهای سوخته ی ما تسکین نمیگذاری؟؟




    صفحه نخست

    پست الكترونيك


    پيوندها


    **قالب وبلاگ آبدانان **



    آرشيو


    تیر 1388
    اردیبهشت 1388
    فروردین 1388
    اسفند 1387
    بهمن 1387
    دی 1387
    آذر 1387
    آبان 1387
    مهر 1387
    شهریور 1387
    مرداد 1387
    تیر 1387









    دوستان بيقــرار


    شیعه ی اثنی عشر حق روشن است
    ناپیدا ولی با ما
    بیقرار ظهـــور
    گل نرگس فدای رنگ و بویت
    یار محبـــوب
    انتظار و حرکت برای ظهور حضرت مهدی (عج)
    وعده داده شده
    سحرخیز مدینه مهدی موعود گل خوشبوی نرگس
    ترنــم انتظـــار
    آرشيو پيوندهاي روزانه




    طراح قالب

    Aref Moradi



    RSS